تبليغاتX
My Prerogative
من و کلمانس در پارک قدم میزنیم.نزدیک زمین بازی یک تلفن عمومی است .گاهی اوقات که من کلمانس چهارشنبه ها به پارک می آمدیم و می خواستیم کمی دیر تر به خانه برگردیم من از این تلفن با تو تماس می گرفتم و دیر آمدن مان را به تو اطلاع می دادم:

ـ((نگران ما نباش...))

یک هفته پس از مرگت کلمانس تلفن را به من نشان می دهد و از من میخواهد که به تو زنگ بزنیم .من او را روی سکوی تلفن می گذارم.او گوشی را برمی دارد و همه دکمه ها را فشار می دهد و چند دقیقه سکوت می کند .سپس گوش می دهد و می گوید :(( آره آره....))

از او می پرسم :(( مامان چی بهت گفت؟))

پاسخ می دهد:(( پرسید همه چیز رو به راه است ؟ ما هنوز با هم هستیم؟ و من جواب دادم : آره آره...))

                                        برای صحبت کردن با مرده ها هزاران راه وجود دارد....

         ولی رفتار یک دختر چهار سال و نیم باید به ما بیاموزد که برای ارتباط با مرده ها ابتدا لازم است به آن ها گوش دهیم و مرده ها تنها یک مطلب را به ما گوشزد می کنند :

                        باز هم زندگی کنید و خودتان را آزار ندهید و همیشه خندان باشید

 

                                                                                                                    کریستین بوبن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:41 توسط پاپیون |

چقدر یه سال زود گذشت ..انگار همین دیروز بود ...یه سالش شد ...حالا تولدشه...نمی دونم چرا آدم تو روز تولدش خیلی خوشحال نمی شه ...یه جور حس عجیبی با آدمه ...شاید به خاطره اینه که آدم انتظار داره  روز تولدش یه اتفاق عجیب بیفتده یه جور تحول...ولی خب روز تولدم یه روزه مثله همه روزا فقط تقویمه  که اونو  از بقیه روزا متمایز می کنه....امروزم تولدشه...یه سالش شد... وبلاگم یه ساله شد....!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:0 توسط پاپیون |

اول اردو های مختلط.... بعد انجمن اسلامی ...بعدش نشریات دانشجویی... حالا هم زورشون رسیده به کانون های فرهنگی هنری دانشگاه....

لطف دارن ...قربون دستشون...

البته برای هر کدومش هم  نه یه دلیل بلکه صدتا دلیل قانع کننده دارن  !!؟؟؟

البته من چند وقت پیش یه پیشنهاد به رییس دانشگاه دادم که واسه دانشگاه هم طرح زوج و فرد رو اجرا کنن....روزای زوج واسه آقایون روزای فرد هم واسه خانوما....

خیلی خیلی خوشش اومد ولی گفت این طرح خیلی روشنفکرانست.... هنوز بچه ها شعور درکش رو ندارن ...ولی با یه کار نهادینه سعی میکنیم تا چند وقت دیگه حتمآ از این پیشنهاد شما استفاده کنیم....

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط پاپیون |

میان تاریکی و نور

چهره ها همه چسبنده بی آنکه بتابند

تمدن یعنی کارد و چنگال

آه شما هم تشریف آورید؟

ساعت چند است؟

اینجا همانجا ست که باید باشد؟

آیا من به این جمع تعلق دارم؟

من هم یک روز متمدن خواهم شد

باور کنید

نیمی از من می خواهد فریاد بزند

و نیمی دیگر مایل است تمام من را زار بزند

تمدن همه اش درباره جنسیت است

و من بالاخره متمدن خواهم شد !

دخترک نگاهی به من انداخت

قهوه تلخ می خوری یا با شیر و شکر

من نمی دانم

مرد متمدن تلخ می خورد یا با شیر و شکر

او به من نگاه می کند

و من نمی دانم باید گل رز میآوردم یا نه

او به من زل می زند

و من به او

شاید دلش را شکسته ام

نمی داند پول میز را حساب می کنم یا نه

صد ها چیز در لحظه ذهن زن را

مشغول میکند

بی آنکه تو از هیچ کدامش سر در آوری

سعی کن خودت باشی

ولی من نمی دانم خودم کیستم

و خودم دیروز که بود

آیا امروز باز هم همانم

من فقط می خواهم متمدن باشم

با دوستان جدید

که در باره ظهور و سقوط

کشور ها صحبت کنیم

یادم می آید

در دبیرستان

یک بار یک گوریل بزرگ کشیدم

آشنا درآمد

آشنایی دور

از جایی میان روشنایی و ظلمت

چیزی غریب داشت

از من.

                                            

                                                       David  Byrne  

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:9 توسط پاپیون |

کلاس اول که بودم وقتی خانم معلم پرسید بزرگ شدی می خواهی چی کاره شی گفتم:   میخوام دانشمنــــــــــد بشم!!!! ..بابت اینم همیشه به خودم افتخار میکنم که نگفتم می خام دکتر یا مهندس بشم........ولی حالا چی...!!!! دور از جون شما چند سال دیگه مهندس میشم...( یا حداقل اسمشو یدک میکشم)

 بعضی وقتا واسه این که یه بار سر یه دو راهی.. راه اشتباه رو رفتی خودتو سرزنش می کنی ولی وقتی هر روز مجبور باش سر دوراهی پلی تکنیک و دانشگاه هنر ...بپیچی دست چپ چه حسی بهت دست میده....!!!!!؟؟؟؟؟

چنتا از نقاشیامو گذاشتم این جا ......

 

۱۳۸۴

 

۱۳۸۲

 

۱۳۸۴

 

۱۳۸۲

...

..

..

..

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:53 توسط پاپیون |

سال نکو از بهارش پیداست....!!!!؟؟؟؟

تعطیلات 13 روزه عید رو( به عبارت صحیح تر 25 روزه ) رو کاملآ فرهنگی گذروندم...مسافرت به سواحل دریاچه همیشه خزر...و خوندن دو کتاب ( کوری نوشته ژوزه ساراماگو و کوه پنجم نوشته پائلو... ) و دیدن دو فیلم ( اخراجی ها و خون بازی ) خب حالا بعد از این همه ارتقائ سطح فرهنگم با اجازتون می خوام نظرمو در موردشون بگم ....

( تو این پست در مورد اخراجی ها و اگه دوست داشتین بعدش اون سه تای دیگه)

اولش با اون همه جنجالی که جناب  ده نمکی تو مراسم جشنواره فجر راه انداخت و بعضی ار هیاهو های مجریان محترم صدا سیما ، فک کردم باید بیننده یه فیلم تکون دهنده باشم.....

درد سر تهیه بلیط هم این گمان رو تو ذهنم قوی تر کرد با دیدن فیلم فهمیدم که گمانم درست بود واقعا تکون خوردم ولی نه به خاطر جذابیت فیلم ، متحیر شدم به خاطر این که دیدم چه طور با هیاهو میشه یه فیلم کاملا معمولی و کلیشه ای رو اینقدر پر فروش کرد...!!!؟؟؟؟؟ 

تنها جذابیت این فیلم رو  شاید بتونیم به شوخی ها و محاوره های که تو 40 دقیقه اول فیلم بود ربط بدیم که باز هم به نظرم این کاراکتر ها تکراری بودن و بار ها در سریال ها تئاتر های مختلف از این تیپ آدما دیدیم ( یه لات داش مشتی که عاشق دختر حاج آقای محله....یه معتاد و.....)

مو ضوعشم کاملا تکراری بود که شاید به نحوی تقلید از فیلم مارمولک باشه....

15 دقیقه آخره فیلم هم که کاملا حوصله سر بره.....

از دیالگ های ذاید هم بگذریم که نمونش آخر فیلم ، چه نیازی بود شریفی نیا بگه(( خدایا اینا آدم شدن اما من....)) نمیدونم ده نمکی مردمو گلابی فرض کرده که خودشون از کل فیلم این معنی رو نمی تونن پی ببرن...

از همه اینا بگذریم یکی نیست بگه آقای ده نمکی که این همه ادعا دارید و با کمال پر رویی تو مراسم فجر می گی نه مرغت و می خوام نه سیمرغتو ، یه خورده باید حواست باشه که سه تارو مثله گیتار نمیذنن(‌اونایی که با ساز آشنایی دارن مطمئنآ‌ تو سکانس کوتاهی که پدردختره داشت ستارو میزد حسابی از صرافت تیم کارگردانی خندشون گرفته)

البته یکی دیگه از عوامل مهم فروش این فیلم نیاز شدید مردم به لحظات شاده که وقتی فیلمی این ویژگی رو داشته باشه حتمآ گیشه خیلی خوبی رو بدست میاره نمونش رو هم قبلآ زیاد دیدیم ....کلاه قرمزی....!!!؟؟؟؟ 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:54 توسط پاپیون |

نبی گفت: ((‌ هر چه رخ می دهد ، مکتوب پروردگار است. در زندگی لحظاتی هست که جز غم و رنج چیزی رخ نمی دهد و نمی توانیم از آن اجتناب کنیم .اما این اتفاقات دلیلی دارد.))

ـــ (( چه دلیلی ؟ ))

ـــ ((نمی توانیم پیش از آزمون و یا حتی در هنگام آزمون ، به این سوال پاسخ بدهیم. تنها هنگامی دلیل وجودشان را می فهمیم که بر آنها غلبه کرده باشیم . ))

 

 

 

                                                                                  کوه پنجم ـ پائولو کوئلیوـ

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 10:43 توسط پاپیون |

برای هر کسی ممکن یش اومده باشه  که وقت و هزینه زیادی رو صرف تهیه یه دست لباس کنه ولی در آخر وقت می پوشه و جلوی آینه وای میسه اصلآ اون چیزی نیست که دلش می خواد.......

لباسهای با جنس و دوخت فوق العاده...رنگ های شیک ....و.. و..و. و..و

ولی خب چرا آخرش  ترکیب جالبی ازشون در نمیاد؟؟؟؟؟؟

.

.

.مهترین چیزی که باعث بروز چنین تراژدی میشه اشتباه ست کردن رنگها کنار همه....چون مهمتر از جنس و دوخت یه لباس ، ترکیب رنگیه لباسایی که می پوشیمه ....

خب حالا می خوام بر اساس تجربیات و شناختی که از رنگها و ترکیب و قرار گرفتنشون کنار هم دارم چنتا نکته به درد بخور بگم که مطمئنآ‌ خیلیاشو میدونید ، ممکنه چنتاشم....( این قسمت آخر شبیه حرف زدن استادا  و معلما سر جلسه اول کلاس شد که میخوان جلو بچه ها تریپ ادب و شخصیت بیان  ) .....

 

ـ یه چیزی که خیلی رایج و دوست داشتنیه ، کت شلوار نک مدادیه ( واقعآ هم رنگ قشنگیه) ولی اون چیزی که خیلی خیلی مهمه ، پیراهن و کرواتیه که با اون ست میشه........

حالا توضیحاته علمی : رنگ نک مدادی یه رنگ سرد و مرده و خفست  پس ترکیب رنگ پیراهن و کروات که با اون ست می کنید نباید خودش هم این ویژگی رو داشته باشه ....

1ـ بهترین حالت ، پیراهن سفید با کروات با پایه رنگی قرمزه( قرمز... زرشکی.... صورتی....)

2ـ اگه میخاید  اسپرت تر باشید جای ترکیب رنگ پیراهن و کروات رو تو قسمت بالا عوض کنید یه پیراهن صورتی با کروات روشن( آبی روشن ... سفید.... طوسی مایل به سفید...) فوق العاده میشه ...همیشه یادتون باشه که  HARD MEN ALWAYS WEAR PINK !!!!!!

  • یه اشتاهی که بعضیا میکنن اینه که  با ابن رنگ کت ، پیراهن مشکی می پوشن که خیلی خیلی ترکیب گرفته ای میشه ولی در عوض پیراهن مشکی با کت طوسی ست خیلی خوبی در میاد...

 

گره کروات :‌کاملآ سلییقه ایه که گره کروات پهن یا ریز باشه ولی  گره پهن به کسایی که گردنای کوتاهی دارن نمیاد...

راستی یه چیزی ، اگه پوستتون سبزست رنگ صورتی یکم تیره تر نشونتون میده ولی بازم هیچی از ارزشای این رنگ کم نمی کنه...!!! ( دوسش دارم)

ترکیب رنگ سبز با سفید خیلی خیلی قشنگ میشه... ( تیشرت یا بلوز سبز ( یا فسفری ) با با شلوار سفید یا جین روشن ...)

مشکی ...!!! دوتا ویژگی جالب داره ....رنگ پوستتون رو دوـ سه درجه روشن تر می کنه....خوش فرم نشونتون میده .....

رنگ زرد و لمویی با مشکی و سرمه ای هارمونیه خوبی پیدا مکنه..

 

نکته در مورد پاپیون.... اگه علاقه به زدن پاپیون دارید  باید یه چیزی حدود 2,000$ خرج کنید!!!!؟؟؟؟؟؟  عزیزانه من کت شلواری که باهاش پاپیون میزنن کت شلوار معمولی نیست اسمش ((تاکسیدو))  که دوخت و فرم یقش با این کت شلوارای معمولی متفاوته ..... بعدش هم پاپیون بیشتر واسه مراسم خاص، که سطحش خیلی خیلی بالاست.....

 

لباسایی  که رنگشون نزدیک به رنگ پوست بدن هیچ جلوه وقشنگی نمیدن..انگار اصلآ‌ چیزی نپوشیدین....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی هیچی مثه پیرهن بنقش با خالای نارنجیو شلوار شیش پیله آجری نمیشه

 

+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 11:39 توسط پاپیون |

خواندن این متن برای زیر 25 سال ممنوع می باشد.

.

.

.

.

.

.

واقعآ که...؟؟؟!!!!!!!

خیلی بی جنبه ای.....!!!!!!

چرا این ور اون ورو نگاه می کنی .....؟؟؟؟؟؟  با خودتم.....!!!!

تو خجالت نمی کشی؟؟؟؟

مگه ننوشته زیز 25 سال نخونه؟؟؟؟؟  تو چند سالته...؟؟؟؟؟      

خیلی باشی 20... حالا نه 21 ....خونه آخرش 22...!!!

.

.خب حالا هر چی خوندی به من ربطی نداره ....پای خودت ......

 

 بیتا، ثمین،زینب، سامان ، سروش د، سینا ، شقایق ،عروسک کوکی، علی ف، مهرداد ، نازی ، نگین، یه دوست خیلی خیلی قدیمی.....(امیدوارم ترتیب حروف الفباش درست باشه!!؟؟؟)

تنبلا نبینم موقع سال تحویل خواب به مونیدا....!!!

 اصلآ هرکی خواب بمونه خره..خره... خره.....!!

اصلآ بگید من خودم بیدارتون میکنم.....(ببینید برای نجات شما چه کارا که نمی کنم....)

.یادتونم نره واسه خودتونو اونایی که دوسشون دارید دعا کنید.....

 

 

از همتون ممنونم که تو این 9 ماه عراجیف (نیدونم با الف یا با عین ) منو خوندین....( حالا روتون زیاد نشه ..خیلی هم باحال بود...؟؟؟؟؟) 

 

 

                          

 

                                  سال خوبی داشته باشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم....

 

                                            

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:49 توسط پاپیون |

 

ببینید عزیزانه من...از تیر تا حالا برای ارتقاء سطح فرهنگ و ادب شما ، خودمو کشتم ، وقت گذاشتم، از خواب شبم زدم، چنتا بلیط هواپیما کنسل کردم که  بشینم این متن های وزین رو بنویسم...(آره جونه عمم)

خب حالا می خوام  یه مسابقه خیلی جلف برگزار کنم که حسابی حالشو ببرید......

هرکی هم شرکت نکنه عمرآ دیگه بذارم بیاد وبلاگمو بخونه  ...حتی شما دوست عزیز....

حالا سوال مسابقه ؟؟؟؟؟

از کدوم پست بیشتر از همه خوشتون اومده؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 9:22 توسط پاپیون